ورودی های مغز خودتون رو کنترل کنید تا زندگی بهتری داشته باشید… ارسال شده در ۲۳ آبان ۱۳۹۷

مغز ما مثل یه کتابخونه بزرگه که توش پر از کتاب های کوچیک و بزرگ و مفید و غیرمفیده

هر اطلاعاتی که ما روزانه میخونیم، میبینیم، میشنویم و درک میکنیم به عنوان یک کتاب توی دسته بندی دقیق و مشخص توی مغز ما جا میگیره

وقتی یک فیلم میبینیم تک تک دیالوگ هاش توی مغز ما ذخیره میشه، وقتی یک کتاب میخونیم دیدگاه نویسنده کتاب به صورت کامل توی کتابخونه مغز ما ذخیره میشه وقتی یه مقاله میخونیم، وقتی عکس ها و فیلم هایی رو توی اینستاگرام و تلویزیون میبینیم، وقتی یک خبر از طرف دوستی به ما داده میشه و….

تمام این اطلاعات به صورت لحظه ای ذخیره میشن و هیچ چیزی از مغز ما جا نمیمونه

کیفیت این اطلاعات یا ورودی های مغزه که زندگی ما رو میسازه بزارین با مثال زدن دو نفر توضیح بدم که چرا انقدر ورودی های مغز ما برای کیفیت زندگی ما مهمه

نفر اول کسیه که یک زندگی معمولی داره روزی چند ساعت تلویزیون میبینه و فیلم ها و سریال های بدرد نخور، روزی چندین ساعت توی شبکه های اجتماعی چرخ میزنه و با رفتارهای انواع دیوونه های انسان نما و آدم هایی که به عقده هاشون ادکلن میزنن و لباس های رنگارنگ میپوشن تا کسی نفهمه چقدر عقده دارن سروکله میزنه و آشنا میشه، بقیه روز رو هم با چند تا از دوستای ناامیدش می گذرونه که همیشه دارن ناله میکنن، و در آخر شب هم اخبار مربوط به جنگ و گرونی و بدبختی آدم های مختلف رو میبینه

نفر دوم ما روی ورودی های مغزش خیلی حساسه و به دقت اونها رو انتخاب میکنه، تلویزیون نمیبینه، فیلم ها و داستان هایی که میخواد ببینه رو به دقت انتخاب میکنه تا نکته منفی نداشته باشه، کتاب ها رو با نام نویسنده اش انتخاب میکنه و میخونه، شبکه های اجتماعی کلا نمیره، دوستاش رو به دقت انتخاب میکنه چون میدونه هرکس میانگین ۵ نفر از نزدیک ترین دوستانش هست، از آدم های ناامید دوری میکنه و با آدم های قوی و داستان های موفقیت و زندگی نامه آدم های موفق دنیا اطرافش رو پر میکنه، جملات تاثیرگذار از افراد بزرگ دنیا رو به در و دیوار اتاقش میزنه

 

خوب با این دو نفر خوب آشنا شدید، حالا میریم ببینیم توی موقعیت های ساده زندگی مغز این دو نفر چطور عمل میکنه

توی موقعیتی که توی شرایط سختی این افراد قرار گرفتن و نیاز به انگیزه دارن نفر اول ما مغزش سریع توی کتابخونه اش سرچ میکنه و فقط تصویرهای ناامیدی و نتوانستن میاد سراغش و مغزش اونا به مخابره میکنه به تک تک سلول های بدن که توهم نمیتونی و بعد هم یاد آقازاده های پولدار میوفته که هیچ کاری نمیکنن و زندگی اونطوری دارن (اینستاگرام) …. و کلا هیچ انرژی برای ادامه راهش پیدا نمیکنه و ناامید میشه

نفر دوم ما مغزش توی کتابخونه اش فقط داستان های تلاش های ستودنی افراد بزرگ رو پیدا میکنه و متوجه میشه که هیچکس بدون تلاش نمیتونه به موقعیت بهتری برسه پس شروع میکنه به تلاش کردن

نفر اول ما وقتی درباره آینده خودش فکر میکنه یاد کسایی میوفته که از نداری خودشون رو آتیش زدن یاد گرونی میوفته

نفر دوم ما به این فکر میکنه که همه آدم های بزرگ دنیا یه روزی توی اوج بدبختی و نداری بودن و هیچکس از اول موفق نبوده، یاده دختر پولادین پاکستان میوفته و میفهمه از موقعیت های خیلی خیلی بدتر از خودش هم آدم هایی بودن که با تلاش تونستن خارج بشن

نفر اول ما وقتی یک کلمه جدید میشنوه هیچ اطلاعاتی دربارش نداره و فقط شایعات و شنیده های بی اهمیتی که دوستاش درمورد افراد بی اهمیت جامعه گفتن رو یادش میاد

نفر دوم ما اطلاعات عمومیش خیلی بالاست و در مورد اکثر کلمات دنیا اطلاعاتی داره

نفر اول ما توی هر دوراهی که تو زندگی قرار میگیره مطمئنا بدترین انتخاب رو انجام میده چون کتابخونه مغزش پر شده از اطلاعات و مسیرهای اشتباهی که آدم های کوچیک رفتن

ولی نفر دوم ما توی هر دوراهی مغزش سریع راه درست رو بهش نشون میده

 

کسی که بخواد موفق بشه باید ورودی های مغزش رو مدیریت کنه چون مغز ما فقط و فقط از روی همین کتابخونه تمام تصمیماتش رو میگیره یعنی همون ضمیر ناخودآگاه ما که توی کسری از ثانیه تصمیمات رو میگیره و اون رو به فکر ما مخابره میکنه.

پس سعی کنید ورودی های مغز خودتون رو کنترل کنید…

 

 

پیش نویس:

اگر داستان دختر پولادین پاکستان رو نمیدونید ویدیوی زیر رو ببینید:

https://www.aparat.com/v/Y6zus

برچسب ها: , ,
نظرات 2 نظر

2 پاسخ به “ورودی های مغز خودتون رو کنترل کنید تا زندگی بهتری داشته باشید…”

  1. علیرضا گفت:

    کل این مقاله رو به یک جمله خلاصه میکنم: “باورهای درست و ثروتمند داشته باشیم تا به رویای خود برسیم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *